الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

342

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

يعقوب اين سخن را بازگفته است : « نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ » « 1 » ؛ در حالى كه اسماعيل ، عموى يعقوب بود . زجاج اين مطلب را كه « آزر » نام پدر ابراهيم باشد ، نپذيرفته است . شيخ طوسى مىگويد : « سخن زجّاج اين ديدگاه اصحاب ما را تأييد مىكند كه آزر ، جد مادرى يا عموى ابراهيم بود ؛ چرا كه پدر او مؤمن بوده است ؛ زيرا نزد آنان ثابت شده است كه پدران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تا آدم ، همگى ، يكتاپرست بوده ، كافرى در بين آنان وجود نداشت . . . در اين مسأله بين اصحاب ما اختلافى وجود ندارد . » [ م / 51 ] او مىافزايد : « هم‌چنين از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است كه حضرت فرمود : " خداوند مرا از صُلب مردان پاك به رحم زنان پاك منتقل كرد ؛ مرا به پليدى جاهليت آلوده نساخت " . اين ، روايتى است كه در صحتش ، اختلافى وجود ندارد . « 2 » پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روشن مىسازد كه خداوند او را از صُلب پاكان منتقل ساخت . اگر بين آنان كافرى وجود داشت ، توصيف آنان به پاكى روا نبود ؛ چرا كه خداوند مشركان را " نَجَس " معرفى كرده است : « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » « 3 » ( همانا مشركان ناپاك‌اند . ) » « 4 » امام فخر رازى بحثى دامنه‌دار و استدلال‌هايى دارد كه ديدگاه مفسران شيعه را تأييد مىكند . وى در پايان سخنانش مىگويد : « با اين وجوه ثابت شد كه " آزر " پدر ابراهيم عليه السلام نبود ، بلكه عموى او بود و عمو ، گاه پدر ناميده مىشود ؛ چنان كه فرزندان يعقوب ، اسماعيل را پدر يعقوب ناميدند . » [ م / 52 ] هم‌چنين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دربارهء عمويش عباس ، هنگامى كه اسير شد ، فرمود : « پدرم را به من برگردانيد . » فخر رازى گويد : « هم‌چنين احتمال دارد كه " آزر " پدرِ مادر ابراهيم بوده باشد كه

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) 133 : « خداى تو و خداى پدرانت ، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را مىپرستيم . » ( 2 ) . روايات فراوانى در تأويل آيهء « وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ » ( شعراء ( 26 ) 219 ) از طريق شيعه و سنى گزارش‌شده است كه حضرت فرمود : « پيوسته از صُلب مردان پاك به رحم زنان پاك منتقل مىشدم . » بنگريد به : التفسير الكبير ، ج 13 ، ص 39 ؛ الدرّ ، ج 6 ، ص 332 ؛ مجمع البيان ، ج 6 ، ص 426 . ( 3 ) . توبه ( 9 ) 28 . ( 4 ) . التبيان ، ج 4 ص 175 .